من و اِرل و دختر دمِ مرگ نشانه ای از میزان ارادت فیلمسازان سینمای مستقل آمریکا به تاریخ سینماست . فیلمی که به خوبی یادآور این نکته مهم است که گاهی گونه های مختلف هنری برای ابقا و پویایی ، باید به خودشان خدمت کنند . در حقیقت آلفونسو گومز ریخون با اتکا بر کتاب و فیلمنامه جسی اندروز روزنه ای از درون تفکرات یک فیلمساز برای مخاطبین باز کرده است و خواهان متجلی کردن شیوه ایست که یک کارگردان مولف دنیا را می نگرد ، طریقه ای که ژانر مورد علاقه اش را انتخاب می کند و طریقه ای که دارای بینشی منحصر به فرد نسبت به مسائل زندگی و در نهایت مرگ می شود . فیلمی ساده و با طراوت که رمز موفقیت اش را می توان در تلفیق دو عنصر هنر و مرگ که جمع آن ها را می توان به مثابه جاودانگی در نظر گرفت دانست . اثری که برای اثبات این ادعا به راحتی پس از گذشت تقریبا نیم قرن پای آثاری چون «مرگ در ونیز» ، «از نفس افتاده» ، «فیتزکارالدو» و ... را به میان می کشد و لذت بردن از این ادای احترام ها ، تنها بخش کوچکی از نکات مثبت فیلم ریخون محسوب می گردد .
فیلم از منظرگاه گرگ برای مخاطب روایت می شود ، در حقیقت گرگ که راوی نامطمئن این داستان است پیش زمینه ای برای ساخت اولین اثر مستقل اش پس از ساخت 42 فیلم پارودی ارائه می دهد . فیلمی که قرار است در مورد ریچل ساخته شود و به عملی مبدل می گردد که متعاقبا ما را از بروز چند تغییر که عبارتند از ؛ عبور پسری از دوران نوجوانی و حرکت به سوی بزرگسالی ، تغییر یک فیلمساز آماتور به فیلمسازی آوانگارد و تغییر نگرش یک نوجوان با مقوله ای همچون مرگ ، آگاه می سازد .
فیلم هنگامی در حال پردازش عنصر ابتدایی ، هنر و سینماست با دقت از رفت و برگشت های سریع داستانی و پلان های متعدد استفاده می کند و هنگامی به سراغ عنصر دوم یعنی بیماری ریچل می آید ، حائز ضرباهنگ ایستایی می گردد . ریخون به همراه فیلمبردارش چونگ هون چونگ (پیرپسر) از تمامی حرکات اپتیکی و انتقالی دوربین آزادانه استفاده کرده اند و حتا گاهی در انتهای سکانس پلان های طولانی با لرزش عامدانه دوربین هنگام پن کردن مواجه می شویم .
توماس مان و الیویا کوک در هسته مرکزی تیم بازیگری فیلم چنان با قدرت ایفای نقش می کنند که به سختی اجازه دیده شدن به دیگر بازیگران را می دهند ، گرچه رابطه ای که آن ها در قالب گرگ و ریچل تجسم بخشیده اند در وهله اول ساده و قراردادی به نظر برسد ولی با سپری شدن زمان فیلم ، متوجه وجه تمایز شیمی رابطه آن ها می شویم و یحتمل با توجه به دیده شدن فیلم در فستیوال های مختلف آینده حرفه ای پرباری پیش رو خواهند داشت .
در نهایت می توان گفت من و ارل و دختر دمِ مرگ دومین اثر دستیار اسبق مارتین اسکورسیزی ، میزبان با کفایتی برای عاشقان سینماست ، زیرا در پس گذار از دنیای فیلم ها و دنیای واقعیت ، به تاثیر متقابل هنر و انسان در تمام ادوار تاریخ اشاره می کند و سخن نهایی اش ساده ولی تامل برانگیز است ، برای قضاوت انسان ها احتیاجی به حضورشان نداریم ، هنگام حیات یا پس از مرگ ، عملکردشان کافیست

توتم...
ما را در سایت توتم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 236 تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 12:08