مرلین مونرو با نام اصلی نورما جین مورتنسون در 1 ژوئن 1926 در شهر لس آنجلس بدنیا آمد .
دوران کودکی سختی را گذراند زیرا از فقدان حضور پدر و آثار بیماری شیزوفرنی مادرش رنج می برد از همین رو ابتدا به یک یتیم خانه و کمی بعد سرپرستی اش به اشخاص مختلفی سپرده شد .
در سال 1945 وقتی برای اولین بار عکس او بروی جلد مجله یانک چاپ شد او هجده ساله بود و در کارخانه مهمات ارتش کار می کرد . همان سال نزد لی استراسبرگ رفت و شروع به آموزش بازیگری کرد . یکسال بعد از صدایش در فیلمی با نام "تکان دادن خانم پیلگرام" در نقش مسئول تلفن استفاده شد و در پی آن حضورش در فیلم ها با ایفاگری نقش هایی کوچک آغاز گردید که می توان در میان آن ها به فیلم هایی نظیر "همه چیز راجع به ایو" و "جنگل آسفالت" اشاره کرد اما درخشش او با فیلم هایی مانند "نیاگارا" ، "آقایان موطلایی ها را ترجیح می دهند" آغاز گردید و جایگاهِ ستارگی اش با "چگونه با یک میلیونر ازدواج کنیم" به اثبات رسید .
پس از آن با بازی در دو اثر ماندگار بیلی وایلدر با نام های "خارش هفت ساله" و "بعضی ها داغ شو دوست دارن" آرمانی ترین شکل حضور سینمایی اش را به یادگار گذاشت .
مرلین مونرو در 5 آگوست 1962 در لس آنجلس به علت استفاده بیش از حد داروهای آرامبخش در سن 36 سالگی درگذشت.
در حقیقت مونرو با 16 سال سابقه فعالیت های هنری ، زندگی دراماتیک و مرگ شوکه کننده اش تاثیری بروی علاقه مندان سینما گذاشت که اکنون پس از گذشت نیم قرن همچنان عکس های او را می توان بر دیوارهای خیابان هایی در آسیا و یا پوسترهای فستیوال های مهم جهانی دید و این در صورتی است که او دفعات محدودی از زادگاهش خارج شد و در نهایت هم در همان شهر نیز به خاک سپرده شد.
شاید بتوان یکی از دلایل محبوبیتِ مونرو علاوه بر زیبایی و استعدادهایش را در این نکته دید که مونرو با مشکلات فراوان روحی و همینطور شکنندگی در رفتارها و برخوردهایش در مسائل روزمره جلوه ای انسانی به ستاره های سینما که تا آن زمان به شکلی اسطوره ای با آن ها برخورد می شد داد .
او روحیه حساسی داشت و این حساسیت به همراه استعدادهایش به مذاق تماشاگران و طرفدارانش خوش می آمد . به همین دلیل شاید بتوان تاثیر او بروی سینما را تاثیری حیاتی دانست . وجود چنین رویکردهایی به روند ستاره سازی کمک شایانی کرد و از این رو سینما را از هنر به سمتِ صنعتی شدن سوق داد ، ولی در نهایت همین وجه صنعت/هنر بودن سینماست که آن را از سایر هنرها متمایز می کند و محبوبیتی غیرقابل مقایسه برای آن بوجود می آورد . مونرو با بخشیدن شمایلی سمبولیک اما شکننده و انسانی به سینما نقش مهمی برای ادامه حیات آن طی قرنی که سپری کردیم داشته است .
اگر بخواهیم نیمی از شهرت مونرو را در گرو کاراکتر سینمایی که ارائه می داد بدانیم در نیمه ی دیگر
یعنی کاراکتر حقیقی او به نکاتی برمی خوریم که تاثیر آن را در نسل های بعدی بازیگران زن دنیا مشاهده کرده ایم . مونرو نظارتی مستقیم بر تصویر تبلیغاتی خود داشت ، او با ساختارشکنی های متعدد در عکس های مختلفی حضور پیدا می کرد که تا آن زمان در بین اهالی هالیوود غیرمرسوم و دور از تصور بود . از جهتی در اواسط دهه ی پنجاه سعی در احداث و راه اندازی کمپانی فیلمسازی خودش را داشت و این مسئله که تا آن زمان بازیگران زن در این زمینه زیر سایه همتایان مرد خود بودند مسئله ای غیرقابل انکار است و از این جهت نیز او را می توان جزو پیشگامان دانست .
اگر امروزه شخصی مانند آنجلینا جولی تنها به صرف حضورش در فیلم ها می تواند مانند ستارگانِ مرد، مخاطب را به سینما بکشاند و فروش یک فیلم را تضمین کند باید این موفقیت را در حضور پر رنگ ستارگانی چون مونرو و تاثیری که پس از مرگ بروی مخاطبان گذاشته اند جستجو کرد .
مونرو در سال های پایانی عمر کوتاهش سعی در جداسازی خود از تصویری که بصورت مجازی از او ساخته شده بود داشت و به سختی خود را به همکاری با افرادی چون سر لارنس الیویه سوق می داد . او حتی برای تحقق این خواسته با شخصی مانند آرتور میلر ازدواج کرد و انتخاب او از طرف میلر نیز نشان دهنده روحیه و سلایق متفاوت با آنچه از او انتظار می رفت دارد .
در نهایت مرلین مونرو با جوانمرگ شدنش شمایل اش را با همان زیبایی که مورد پسند طرفدارانش بود در خاطره ها باقی گذاشت و این عمل همان گونه که در کتاب تارخ مختصر اسطوره اثر کارل آرمسترانگ آمده از وی "اسطوره ای فوری" ساخت که در کمال تعجب به گونه ای می توان آن را مانند فیلمی کالت در نظر گرفت ، اهمیت اش با مرور زمان بیشتر و ارزش هایش نمایان شده است . 
